آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

ارزيابي دکتر پيشياره

سه شنبه ساعت 18:30 شما وقت ارزيابي پيش دکتر پيشياره کلينيک رشد رو داشتي خيلي سخت بود رفتن تا آنجا من تا ساعت 13 اداره بودمو بعدم رفتم براي شما خريد لباس کردم سريع اومدم و شما رو آماده کردمو سفرمون آغاز شد ساعت 16:30 راه افتاديم ساعت 18 رسيديم خانم کشفي چون ما زودتر رسيده بوديم ما رو فرستاد داخل دکتر خيلي صحبت نکرد حرفهاش گنگ بود يا انگار حرفي براي گفتن نداشت جالب بود و از بابتي با اين همه خستگي رسيدن تا آنجا مکافات بهتر بگم دست از پا درازتر برگشتيم و بازهم خانه اول روز از نو روزي از نو ...
30 دی 1391

يه سرماخوردگي خانوادگي...

چه کرده تورو نميگم ماماني سرماخوردگيو ميگم حسابي تو خونه رخنه کرده اول که بابايي افتاد به تب و لرز يه روز گذشت و حالش بهتر شد از روز يکشنبه هم بابا جاشو داد به مادري و حالا نوبت من بود بله من حالم حسابي خراب شد روز دوشنبه هم اولين امتحانم بود به سختي درس خوندمو خودمو روز دوشنبه به سرکار و دانشگاه رسوندم اما چشمت روز بد نبينه اومدم خونه و افتادم با اينکه با بابا قهر بودم اما اش درست کرد و رفت دستگاه بخور رو از خونه عزيز اورد ان شب خيلي حالم بد بود بدتر اين بود که نميتونستم نزديک گل کوشولوم بشم شب ساعت 2 حسابي بهونه گرفتي احساس مادرانم م...
28 دی 1391

تفلد بابا شهرام مبارک

روز 13 دي تفلد بابا شهرام مهربوني بود بابايي وقت فيزيوتراپي داشت صبح بهش پيام تبريک دادمو هرچقدر سعي کردم پيام صوتي براش بزارم نشد که نشد بعدازظهر که بابا ميخواست فيزيوتراپي در راه برگشت به خونه از کلاس دخملي رفتم دو تا ادکلن خوشبو براش خريدم ميخواستم برم کيک بخرم که زنگ زد گفت کجايي ؟ زود خودتو برسون داره ديرم ميشه من سريع رفتم و ازش خواهش کردم کيک بخره کيک خريد ما قرار شد عکس بندازيمو يه تفلد کوشولو بگيريم پنج شنبه هم کلي کار پيش اومد و نشد که بگيريم جمعه هم هوا خوب بود و رفتيم آبعلي کلي هم بهمون خوش گذشت بعدازظهر کيک رو خورديم و تفلد نگرفتيم ...
22 دی 1391

بدون عنوان

نميدونم چي بنويسم واقعا از اينکه ادمهايي رو ميبينم که از ناراحتي ديگران خوشحال ميشن از اينکه بقيه به جاي نشون دادن درک و فهمشون سعي دارن زندگي ما رو خراب کنن فقط ميتونم براي سطح درک و بينشي که دارن احساس تاسف کنم فقط همين واقعا هيچ چيزي نميشه بهشون گفت ضمن اينکه از خدا خواستم به زودي حال دخملم زير و رو بشه تا اين باعث ضايع شدنشون بشه برام مهم نبودن و نيستن چيزهاي ديگري برام مهم بودن که اينا تا حالا اصلا به چشمم نيومدن فقط ناراحتم چطوري ميشه يه ادمي از ناراحت بودن و مشکل داشتن بقيه لذت ببره؟ جالبه برام. فقط به رضاي خدا فکر ميکنم و دنبال حرف هاي خاله زنکي تا حالا نبودم و نيستم اميدوارم هرچي خدا صلاح ميدونه اتفاق...
21 دی 1391

ايستادن زيباي دخترکم

ب له امشب اومدم تا به دوستاي گلم کسايي که هرازگاهي سري ميزنن يا از سر دلسوزي يا از سر کنجکاوي به وبلاگ دخترک و کليه دوستان پيگير اوضاع آنيتا بگم   بلــــــــــــــــــــــه امشب اومدم خبر خوبي بدم شايد به قول مامان ستايش عزيز که ميگفت کوچکترين چيزهايي که براي من حکم آرزو رو داره بقيه مادر ها به راحتي حسش ميکنن لمسش ميکنن اما من بعد از ماه ها انتظار ميتونم به سختي لمسش کنم بگم بله دختر منم سعي در ايستادن دارد آنيتا از 10 دي ماه يعني سه روز به تولد بابايي مونده شروع به ايستادن با کمک کرد چند وقتي بود که دست ما رو ميگرفتو خودشو بلند ميکرد ...
21 دی 1391

چه ميگذرد بر ما

چهارشنبه هفته گذشته يه ارزيابي با خانم سلوکي داشتيم که کلا چيزايي که منم ميدونستم گفت و خبري از چيز جديدي نبود و تو دقيقا تو اون روز که 6 دي بود 19 ماهه شدي گل من بميرم برات مادري اين روزا خيلي تو فاز خوبي نبودم اما با تمام وجود سعي کردم به خودم روحيه بدم خيلي سخته تمام زندگيت که بچه ات هست بعد 19 ماه از زندگي نتونه راه بره حرف بزنه بازي کنه بهت بفهمونه چي ميخواد و کلي ارزوهايي که دوست داري خيلي زود بهش برسي و براي رسيدنش لحظه شماري ميکني ولي خبري نباشه نميدونم چطوري بگم چطوري بگم که اينقدر حس سنگيني تو سينه امه که گاهي وقتا واقعا احساس ميکنم الان ح...
11 دی 1391

16 ماهگي و 16 دندونگي

بله شما زماني که 14 ماهت شد 2 تا دندون دراوردي و شدي 11 دندونه اما تو 16ماهگي رکورد زدي و شدي 16 دندونه الان که نزديک 19 ماهه شدني  8 تا بالا 8 تا پايين داري ولي به شدت لثه هات ميخاره و داري بازم اذيت ميشي اميدوارم به زودي زود دندوناي خوشملت کامل بشه ...
3 دی 1391

هم خوشحالم هم ناراحت

وقتي بابا خبر نهايي رو روز چهارشنبه بهم داد تا خود اداره اشک ريختم خيلي خوشحال بودم اما بيشتر بخاطر رسيدگي به شما ناراحت بودم نميدونم چطور ميشه بابا بي نهايت توانمند هست و اين توانايي رو بايد خرج کنه ميدونم خدا شاهده همه اينا رو ميدونم اما تنها دليلم تويي گلم فقط تو حتي خودم رو هم درنظر ندارم اميدوارم بابا اينو درک کنه گرچه خيلي وقت بود منتظر همچين خبري بودم اما نه الان با اين همه گرفتاري اميدوارم خدا کمکمون کنه مخصوصا کمک پدري که بتونه ما رو هم ساپورت کنه اميدوارم....... ...
3 دی 1391

شب يلدا هم سپري شد....

شب يلدا هم سپري شد اما امسال هم خوب نبود بابا پنج شنبه ساعت 13 رسيد خونه و از ساعت 14 تا 18 لالا کرد و بيدار م شد باهم رفتيم خريد گوشت و مرغ و... به عزيز جوني زنگ زدم بيان خونمون اخه تفلد عزيز بود اما چون رفته بود منيريه و حسابي براي خودش خريد کرده بود خسته بود و نيومد منم اشتباه کردم و به شبنم زنگ زدم و سر حرفي که زد بهمو من ساده هم به  بابايي گفتم حسابي ناراحت شد بعدشم هرچقدر اصرار کردم فايده اي نداشت بابا ساعت يک بود که رفت سر شستن و بسته بندي کردن گوشتا منم رفتم خوابيدم جمعه هم از صبح دانشگاه بودم گرچه صبح هم يه کوشولو باهاش حرفيدم تو دانشگا...
3 دی 1391
1